قاضى احمد تتوى / آصف خان قزوينى

2245

تاريخ الفي ( فارسى )

و از جمله وقايع اين سال آنكه منصور بن علاء الدّوله در اصفهان به اطاعت ابو كاليجار درآمده خطبه به نام او خواندند . منشأ اين آن بود كه قبل از اين قلمى شد كه ابو منصور با ابو كاليجار چند مرتبه محاربه نمود ، چون طاقت مقاومت نداشت روى به گريز نهاده خود را در سلك امراى طغرل بيگ منتظم گردانيد و چند وقت در ملازمت طغرل بيگ به سر برد . آخر الأمر ، ديد كه طغرل بيگ متوجّه او نمىشود و امداد او نمىنمايد ، از آمدن خود پشيمان شده كس پيش ابو كاليجار فرستاده در مقام اعتذار درآمد و ابو كاليجار عذر او را پذيرفته درصدد دلجويى او شده پيغام فرستاد كه : مناسب آن است كه در اين وقت كه بيگانگان بر دولت و ولايت ما استيلا يافتند ، ما كه خويشان يكديگريم اتّحاد و اتّفاق ورزيده نوعى نماييم كه رفع غايلهء بيگانگان از دولت خود نموده آيد . بنابراين ، وظيفهء قرابت قريبه و محبّت قديمه آن است كه عنان عزيمت به جانب اصفهان ، كه ولايت موروثى ايشان است ، منعطف داشته ، فارغ البال در مقام اعتضاد يكديگر باشيم . و در همين سال ، ميانهء ابو الشّول و برادرش مهلهل ، كه مدّتى مديد ميانهء ايشان مخاصمت و منازعت مىبود ، مصالحه واقع شد . و سبب نزاع ميانهء اين دو برادر آن بود كه مهلهل برادرزادهء خود ابو الفتح بن أبو الشّول را گرفته در بند كرده بود تا آنكه در آن بند وفات يافت . و در اين وقت ، چون سلجوقيّه اكثر ولايات از دست ايشان گرفته استيلاى تمام پيدا كردند ، مهلهل كس پيش برادر خود با پسرش ابو الغنايم فرستاد و معذرت خواست و قسم ياد كرد كه : من ابو الفتح را نكشته‌ام و نفرموده‌ام و بر هر تقدير كه اگر اين امر منسوب به من باشد پسر خود ابو الغنايم را به خدمت تو فرستادم تا به قصاص ابو الفتح هر نحوى كه ايشان خواهند به قصاص رسانند . و چون ابو الغنايم پيش عمّ خود ابو الشّول آمد ، ابو الشّول او را اعزاز و اكرام بسيار نموده و اشفاق و مراحم پدرانه به‌جا آورده مخاصمت و منازعت ايشان به محبّت و مودّت مبدّل گشت و ابو الغنايم مسرور و خوشدل رخصت مراجعت يافته پيش پدر خود رفت . و هم در اين سال ، برادر ديگر ابو الشّول ، سرخاب ، به قصد تسخير بلدهء بندنيجين « 1 » ، كه از بلاد ابو الشّول بود و پسرش سعدى « 2 » بن ابو الشّول در آنجا مىبود ، متوجّه آن صوب گشت و آن بلده را از دست برادرزادهء خود انتزاع نمود . و سبب اين آن بود كه قبل از اين ابو الشّول لشكرى فرستاده از دست سرخاب بلدهء دزديلويه را گرفته بود . و در آخر ماه رمضان اين سال ، ابو الشّول فارس بن محمّد بن عنار « 3 » در قلعهء سيروان وفات يافت . اكراد بعد از فوت او با پسرش

--> ( 1 ) . در خصوص بندنيجين يا بندينان ؛ - لسترنج ، جغرافياى تاريخى سرزمينهاى خلافت شرقى ، ص 69 . ( 2 ) . م : سعد . ( 3 ) . الكامل : عناز .